X
تبلیغات
ایران کارتون
کارتون وکاریکاتور

اثر تونین از روسیه

در این گفتار می خواهیم  تا گفتگویمان را پیرامون (در هم آمیختن بخشی از اندام انسان و حیوان با یکدیگر) آغاز کنیم. اما پیش از ورود به این بحث باید یادآور شویم که «در هم آمیزی» نه تنها با اندام حیوانی، بلکه با تمامی اشیاء پیرامون ما می تواند صورت پذیرد. بر همین اساس بحث خود را با عنوان کلی تر «در هم آمیختن» مطرح می سازیم.
هنگامی که طراح با تکنیک «جایگزینی» وارد میدان می شود، باید متوجه باشد که در ابتدای راهی است که معمولا به «طنز سیاه» خواهد انجامید. بهره گیری از چنین روشی به طور معمول با دو  نوع برخورد حاصل می شود. نوع نخست آن است که طراح بدون هیچ منطق مشخصی به خود اجازه می دهد هر گونه «جایگزینی» و «در هم آمیختن» اندامهای انسانی با پدیده ها را در آثار خود اعمال کند. نمونه آشکار چنین برخوردی در آثار رولاند توپور به فراوانی یافت می شود. دنیایی که توپور خلق می کند در نهایت به سورئالیسم ختم می شود. اما نوع دیگر «در هم آمیزی»، بر اساس برخی از اصول بصری و قاعده منطقی صورت می گیرد. برای روشن کردن اساس نظری بحث طبق معمول این درس را با تشریح آثار متناسب با آن ادامه می دهیم.
تصویر 1 اثر، هنرمند روسی، تونین است. در این تصویر یک «مرد – اسب» نشان داده شده است احتمالا شما مانند این گونه تصاویر را بسیار دیده اید. اگر چه «آدم – اسب»ها موجودات افسانه ای بودند که در یونان باستان از آنان یاده شده است. ولی براستی اگر یونانیان، این موجودات خیالی و افسانه ای را در چنین شکل و هیاتی به تاریخ افسانه های بشری وارد نمی ساختند، آیا ما پیدایش آنها را ناشی از تفکری کاریکاتوری نمی دانستیم؟! به اعتقاد ما که چنین است به این دلیل به خود اجازه می دهیم، جدا از تاریخ اساطیر یونان، به این موجود خیالی بنگریم و برای این ترکیب انسانی – حیوانی دلایلی را یادآور شویم. که بتواند ما را به منطق روش «جایگزینی» رهنمون گردد. پیش از آن، بهتر است شناختی هر چند اندک از این موجود افسانه ای داشته باشیم «ساتیر» ها که آنها را سایلنر، نیز خوانده اند، خدایان یا الهه های طبیعت و از همراهان و ملتزمین دیو نیزوس بودند که به صورت های مختلف نمود پیدا می کردند. چنانکه گاهی نیمه پایین بدن آنها بدن است و قسمت بالای آن شبیه بدن انسان بود. بر طبق این نوع اساطیر آنها همیشه در ییلاقها به رقص و پایکوبی سرگرم اند و کارشان باده نوشی و برآوردن لذت طلبیهای نفسانی است.
یونانیان اسبهای زیبا، سرکش و عصیانگر را در دشتهای سبز آتن دیده بود، اگر کسی می خواست صفت سرکشی و شهوت رانی مرد یونانی را به حیوانات تشبیه کند، چه حیوانی را برای این منظور بر می گزید؟ از طرف دیگر مرد یونانی خود را کاملترین موجود هستی می دانست. او برای تشبیه خصوصیت شهوانی – حیوانی خود باید موجودی را می یافت که تا  حدی هم شان و  هم مرتبه با او بود (البته در مقام مقایسه صفات حیوانی و انسانی با یکدیگر). بنابراین او چه حیوانی را بهتر از اسب می توانست بیابد؟ با اینهمه وی نمی توانست تمامی این صفات را تنها در یک اسب سرکش محدود کند و به این دلیل در انتقال منظور خود دچار مشکل می شد. اینجاست که او با استفاده از ترکیب انسان و حیوان به نتیجه دلخواه خود دست یافت.
اما برای در هم آمیختگی تنها عوامل درونی – آنگونه  که در مثال فوق ذکر شد – کافی به نظر نمی رسند، بلکه عوامل بیرونی و یا به عبارتی عوامل بصری نیز باید به گونه ای باشند که محل پیوند اعضای انسان با یک پدیده خارجی را برای بیننده قابل باور سازد. به عنوان نمونه برابری نسبی قطر کمر انسان با گردن اسب این امکان را به وجود آورد که نوعی استحاله تدریجی بین ای دو فرم ایجاد شود.

اثر ناجی العلی از فلسطین

عواملی که به عنوان عناصر پیوند دهنده قابل طرح اند عبارتند از: اندازه، شکل، بافت، جنسیت، رنگ و عوامل دیگر ... هر چه از این عناصر فوق در محل پیوند استفاده بیشتری شود، به همان نسبت استحکام ظاهری طرح و در نتیجه باورپذیری آن در بیننده بیشتر خواهد شد.
تصویر 2 از کارهای ناجی العی کاریکاتوریست شهید فلسطینی است. آثار او نمونه های مناسبی برای بیان هر چه بهتر درس حاضر به شمار می رود. این طرح از سه عنصر اساسی تشکیل یافته است:
1 – مرد برهنه
2 – کودکی که دست روی دست گذاشته است.
3 – هلال ماهی که در تاریکی شب می درخشید.
هماهنگونه که پیشتر گفتیم، در هم آمیزی و جایگزینی غالبا بر اساس برخی از عواملی صورت می گیرند که ما از آنها به عنوان منطق جایگزینی یاد می کنیم. اما این منطق در شیوه کار ناجی العلی چیست؟ بهتر است برای پاسخ دادن به این پرسش، ابتدا حنظله را بشناسیم.
حنظله همان کودکی است که پشت به ما  ایستاده و دست بر دست گذارده است. او در واقع امضای ناجی العلی است. همانگونه که در تصویر دیده می شود، مرد برهنه نیز همانند حنظله به پشت ایستاده است. این امر را می توانیم به عنوان اولین منطق این شیوه بپذیریم: گفتیم که دستهای حنظله از جهت اعتراض غالبا روی همدیگر قرار دارند. دستهای مرد برهنه نیز اینچنین است. این نحوه قرارگیری دستها شاید اقداماتی باشد که ناجی العلی را برای گامهی بعدی در جایگزینی آماده می سازد. سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که از انبوه عناصر و اشیایی که طراح در اختیار دارد کدامشان برای جایگزینی مناسبتر است. کدامیک از اشیا چه ترکیبی از آنها می واند رنج یک فلسطینی دربند را دردمندانه تر به بیننده بنمایاند.
تصور کنید اگر به جای سیم خاردار طناب می بود، چه می شد. طناب و سیم خاردار در صفت دراز بودن مشترک اند. همین ویژگی این امکان را به طراح می دهد تا بتواند طناب را به این عنوان که توانایی جایگزین شدن را دارد، در نظر بگیرد.
حال تصور کنید این طناب، که به جای دستها نشسته است، در هم می تند و گره می خورد، این گره اگر چه توانایی انعکاس پیام نسبتا مناسبی را در خود دارد، ولی آیا می تواند آنگونه که ناجی العلی از سیم خاردار بهره گرفته است، القای درد و رنج کند. بی شک سیم خاردار نسبت به طناب شکل خشن تر و بی رحمانه تری دارد. همچنین تبدیل و استحاله ای که به سیم خاردار خاتمه یافته، می تواند وسیله خوبی برای بیان دردهای اسارت بار، فلسطینیان دربند باشد.
نکته قابل اهمیت در این گونه «در هم آمیزیها» این است که که محل برخورد از نظر فرم باید آنقدر به هم نزدیک باشند که نوعی استحاله تدریجی را در ذهن بیننده بوجود آورند. به طور مثال استوانه ای شکل بودن سیم خاردار و ساق دستهای مرد برهنه این امکان را برای طراح فراهم آورده است تا او بتواند سیم خاردار را براحتی بر ساق دستهای مرد پیوند زند. پیوندی که استحاله و تبدیل تدریجی دستها به سیم خاردار را برای بیننده قابل درک و پذیرش می سازد.
از نکات قابل ذکر دیگر در طرح یاد شده زمینه سیاه تصویر است که تقویت کننده فضای یاس آور و ناامید کننده است. هلال باریک ماه که در گوشه ای از کادر می درخشد، بیانگر امید واپسین مرد اسیر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 11:3  توسط ایران کارتون | 

در درس های پیشین یادآور شدیم که برای گام نهادن به دنیای مفاهیم در هنر کاریکاتور و دست یابی به ایده های نو ابتدا لازم است هنرمند ویژگیهای مختلف هر پدیده را بشناسد و سپس با روش های مختلف آنها را به گونه ای به کار برد تا به نتیجه دلخواه که آفرینش مفاهیم جدید است، دست یابد. اما روشهایی که این امکان را برای هنرمند ایجاد می کند کدام اند؟
در درسهای گذشته همچنین تکنیکهای مختلفی مانند: تفکر معکوس، بزرگنمایی، کوچک نمایی و غیره را مطرح ساختیم. تکنیکهای یاد شده در واقع همان روشهایی هستند که می توانند به کمک پدیده های بسط داده شده آمده، شکلها و مفاهیم جدیدی را به وجود آورند.
همچنین درباره این نکته کلیدی و مهم که کاریکاتور شباهتها را توسعه می دهد، نیز قبلا سخن گفته ایم. درسی را که در این شماره مورد بررسی قرار خواهم داد «عوامل تشبیه» در هنر کاریکاتور است، یا اینکه چطور با بهره گیری از پدیده های بسط یافته شده گونه معانی جدید بیافرینیم؟ اما پیش از پاسخ به این سئوال، باید یادآور شویم که در این تکنیک ما با سه عامل روبروییم:
الف) عاملی که می خواهیم چیزی را به آن تشبیه کنیم که در این بحث ما از آن به عنوان عامل اولیه یاد می کنیم.
ب) عوامل یا صورتهای تشبیه
ج) عاملی که به وسیله دارا بودن عوامل تشبیه جایگزین عامل اولیه می شود یا در کنار آن قرار می گیرد.
عامل اولیه می تواند یک عنصر یا شی مانند سیب و یا یک معنا مانند قدرت باشد. توضیح بیشتر این مطلب در ادامه بحث خواهد شد. باید توجه داشت که شما به عنوان یک هنرمند موظفید که پس از پذیرش هر یک از اشکال فوق به عنوان نخستین گام به بسط و توسعه آن شی یا معنا بپردازید. در مرحله بعدی باید صورتهای تشبیه را جستجو کرد. اما این صورتهای تشبیه که اساس درس حاضر را تشکیل می دهد، چیست؟
صورتهای تشبیه در حقیقت پلی بین دو عامل اولیه و ثانویه است. به عبارت ساده تر، صورتهای تشبیه خصوصیات مشترک دو عامل اولیه و ثانویه اند و همین ویژگی بسیار مهم است که باعث می شود، بیننده پذیرش لازم را برای جایگزینی ذهن در خود ایجاد کنند. عواملی که این باورپذیری را می توانند ایجاد کنند، عبارتند از: شکل، رنگ و بافت، که ما در ادامه به بحث پیرامون هر یک می پرازیم.
شکل
شکل ترجمه فارسی فرم است که در مبانی سواد بصری به دو عنصر سطح و حجم اطلاق می شود، هر گاه دو شی شبیه هم باشد، می توان آنها را به راحتی بجای یکدیگر جایگزین و تکنیک حاضر را بر آنها اعمال کرد. در این زمینه، بهتر است مثال درس گذشته را مطرح کنیم، چرا که به این وسیله کاربرد مرحله پس از گسترش ویژگیهای یک پدیده برای ما روشنتر خواهد شد.
به عنوان نخستین ویژگی سیب گفتیم که سیب میوه ای خوش طعم است که بر شاخه درخت رشد می کند. حال ببینیم تکنیک شباهتها چگونه به کمک طراح آمه و او را به مفهومی جدید هدایت می کند. می دانیم که شکل توپ و سیب به شکل کره شباهت دارد، همین شباهت فرم، که ما از آن به عنوان صورتهای تشبیه یاد کردیم این امکان را برای طراح فراهم می سازد تا به طور مثال طرحی را با مفهوم درختی که بر شاخسار آن به جای سیب توپ روییده است، ارائه دهد. در چنین طرحی، توپ جایگزین سیب شده است. اگر چه به نظر می رسد این نحوه ایده یابی حاصل نوعی جستجو و کنکاش فرمی است، یا آنگونه که از همین مثال نیز مشخص می شود، برداشت نهاییی بیننده یک برداشت معنایی است. تصور بیننده با دیدن چنین طرحی احتمالا این خواهد بود که «ورزش فوتبال مانند درخت در جامعه در حال رشد یافتن است. به عبارت دیگر، در این تکنیک هنرمند با  توجه به خصوصیات فیزیکی اشیا و شباهتهای نزدیک بین آنها و همچنین جایگزینی آنها به مفاهیم جدید دست می یابد.

رنگ
رنگ نیز یکی دیگر از خصوصیات فیزیکی اشیا از مهمترین عناصر در سواد بصری به شمار می رود. و بر خلاف فرم که درک آن توسط بیننده بیشتر جنبه ادراک فیزیکی و استدلالانه دارد، رنگ بیشتر دارای جنبه روانی، احساسی و به عبارتی اکسپرسیونیستی است. همین ویژگی مهم است که کاربرد درست آن را برای هنرمند کاریکاتوریست معمولا مشکل می سازد. رنگ در هنر کاریکاتور قبل از آنکه جنبه زیباشناسانه داشته باشد، جنبه عملکردی و معنایی دارد، که توضیحات بیشتر را پیرامون آن به درسهای آینده موکول می کنیم.
همچنین در مورد دومین خصوصیت سیب گفتیم که رنگ آن معمولا قرمز است. رنگ قرمز یکی از مهمترین رنگهای طبیعت است که معنای نمادین بسیاری را در خود دارد. حال ببینیم چگونه رنگ قرمز سیب و یا به طور مثال رنگ خون امکانات لازم را برای خلق مضمونی جدید برای طراح فراهم می سازد. اگر طراح سیبی را بر روی سینی نشان دهد که با چاقو دو نیم شده است، به گونه ای که رنگ قرمز سیب همچون خونی سراسر سینی را رنگین کرده باشد، باید گفت که طراح کاربردی موفقیت آمیز از رنگ قرمز در جایگزینی عامل تشبیه ارائه داده است.
بافت
بافت نیز یکی دیگر از عناصر بصری است که می تواند به عنوان نوعی صورت تشبیه به کار گرفته شود. در این زمینه نیز می توان مثالهای بسیاری را ارائه داد. در تصویر 2،  دو مرتاض دیده می شوند که یکی با ولع زیاد در حال خوردن خارپشت و دیگری بر تختخوابی میخ دار آرمیده است. عامل تشبیه در این تصویر بافت خاردار پوست خارپشت و تختخواب میخ دار است.
در این تصویر، عامل تشبیه باعث جایگزینی نمی شود، بلکه صورت تشبیه یا همان بافت خارگونه منطقی را برای حضور و همجواری مرتاضی که بر تخت خوابیده با دیگری که خارپشت می خورد، بوجود آورده است.
همیشه اینگونه نیست که شباهتهایی ظاهری و فیزیکی به عنوان تشبیه به کار گرفته شود، بلکه شباهتهایی معنایی نیز می توان به کارگیری درست این تکنیک را برای طراح فراهم کند. این شباهتها را می توان در یک کارکرد مشترک، یاد و واقعه همانند، و یا دو داستان یا موضوعی تقریبا مشابه جستجو کرد.
در پایان این درس، لازم است گفته شود که در یک اثر هر چه تعداد عوامل فوق بیشتر به کار گرفته شود، استحکام روابط درونی بیشتر افزایش می یابد و قدرت کشش معنایی طرح نیز افزوده می  گردد. به طور مثال، در تصویر 2 که طرحی از یک هنرمند روسی است، دستی در حال پوست کندن زمین دیده می شود. در این کاریکاتور، وجود شباهت شکلی بین سیب و کره زمین از یک سو و عمل خوردن سیب و بلعیدن زمین از سوی جهانخواران از طرفغ دیگر، باعث شده تا طرح مذکور کشش بصر و معنای لازم را در به تفکر وادار کردن بیننده در خود داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 15:57  توسط ایران کارتون | 


بسک/ فرانسه

وقتی دست به قلم می برید تا کاریکاتوری را خلق کنید، بی شک قبل از هر چیزی به دنبال سوژه ای جذاب و تاثیرگذار هستید، موضوعی که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و حامل اندیشه شما برای او باشد این امر نشان می دهد که کاریکاتور نوعی زبان برای ارتباط است، زبانی که واجد همه خصوصیات یک زبان ارتباطی است. با این تفاوت کوچک که در زبان کاریکاتور عناصر تصویری وظیفه انتقال مفاهیم را به مخاطب بر عهده دارند. با اینکه این مطلب را بارها گفته ایم اما بار دیگر لازم دیدیم آن را در مقدمه بحثی که به دنبال می آید، مطرح کنیم.

هنگامی که موضوعی را در قالب کاریکاتور بیان می کنید، در واقع داستانی را در یک تصویر و یا چند قاب تصویر (کمیک استریپ) فشرده کرده، پیش روی مخاطب قرار می دهید. از این رو، به نظر می رسد این داستان فشرده باید واجد تمامی خصوصیات یک داستان روایی باشد. به طور معمول، وقتی یک اثر کاریکاتوری را مشاهده می کنید، آن را به یاری پیش طرح های ذهنی و نیز میزان آگاهی تان از رویدادها و حوادث درک و جذب می کنید. یعنی بیننده داستان به وقوع پیوسته در اثر را پیش خود بازخوانی می کند و بر مبنای آنچه قبلا ذکر شد و نیز به یاری تجربیات روزمره زندگی و تخیلات خود، نسبت به حوادث درون تصویر (یا همان موضوع) عکس العمل نشان می دهد. بنابراین، قدرت تخیل و داستان سازی و تاثیر آن در مخاطب همان نکته بسیار مهمی است که باید در هنگام خلق یک اثر به آن توجه ویژه کرد.

وقتی یک اثر کاریکاتوری پیش روی بیننده قرار می گیرد. حس کنجکاوی اش او را وا می دارد تا خود را درگیر یافتن این پرسش کند که کاریکاتوریست قصد بیان چه موضوعی را داشته است؟ این پرسش بیننده را وا می دارد تا عناصر تصویری اثر را یک به یک مورد بررسی قرار داده، ارتباط میان آن ها را جستجو کند. ایجاد ارتباط منطقی میان این عناصر است که داستان مورد نظر صاحب اثر را نزد مخاطب روشن می سازد. پس، قدرت داستان سرایی و البته بهتر از آن پیش بینی حوادثی که ممکن است در یک اثر پدید آید، از مهم ترین ویژگی هایی است که کاریکاتوریست به کمک آنها می تواند اثر خود را در نزد مخاطبش تاثیرگذار، جذاب و دلنشین کند.

از سوی دیگر، روایت گری در یک کاریکاتور، چه تک قاب باشد و چه دارای چند قاب تصویر، از آن جهت که خنده را در جوهره خود دارد، امری متمایز از داستان پردازی صرف است. به عبارتی، کاریکاتوریست جدا از آنکه باید یک معنا را به صورتی منطقی روایت کند، بایستی عنصر خنده را نیز در داستان خود تلفیق نماید تا اثرگذاری را دو چندان سازد. روشن است که روایت در کاریکاتور در جوهره خویش با نقد تنیده شده است.



بونوت/ فرانسه

نگارنده همواره گفته است که بیان روایی انتقادی در یک کاریکاتور برای کاریکاتوریست حرفه ای دغدغه چندانی ایجاد نمی کند. مشکلی که یک کاریکاتوریست همواره در خلق آثارش با آن روبروست، بیان روایتی است که در آن خنده به عنوان یک عنصر فعال حضور دارد. طبیعی است که منظورمان از بیان این مطلب صرفا ایجاد حالت خندیدن نیست، بلکه مقصود این است که خنده لایه شیرینی است که داروی تلخ نقد را قابل تحمل می سازد.

اما اینکه چگونه می توان خنده را در تار و پود آثار خود تنید، تمهیدات و شگردهای خاصی را می طلبد که باید در هنگام خلق یک اثر به آن توجه  کرد. بی شک، توجه هنرمندان کاریکاتوریست به قدرت پیش بینی و تحلیل داستان سازی انسانی که جز ویژگی های روانی انسان است، اصلی ترین تمهید در این زمینه است.

وقتی مخاطب با اثر شما روبرو می شود، بر مبنای طرح های پیش ساخته ذهنی خود یا مقدمه چینی های اثر که در عناصر تصویر رخ می نماید، می تواند ادامه روایت را پیش بینی کند. شما، به عنوان یک کاریکاتوریست، باید بدانید که در بسیاری از موضوعاتی که خلق می کنید، نباید پایان روایت و ماجرای خود را رویاروی مخاطب تان قرار دهید. به عبارتی، نقطه اوج داستان شما باید به نمایش گذاشته نشود.

مثالی در زمینه سینما این مسئله را روشن تر می سازد. تقریبا، تمامی فیلم ها دارای نقطه اوجی اند که با نمایش آنها عطش کنجکاوی بیننده فرو می نشیند. اما در کاریکاتور همواره اینگونه نیست و حوادث در لحظاتی قبل از نقطه اوج به نمایش گذاشته می شوند. اینکه این لحظه را چگونه و با چه معیارهایی برگزیدند، به درس بعد موکول می کنیم. اما در اینجا چند کاریکاتور موفق در این زمینه را پیش روی شما علاقمندان قرار می دهیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 13:43  توسط ایران کارتون | 

چرا کوزوبوکین را به عنوان یک کارتونیست می شناسند، نه به عنوان یک مهندس هوا فضا؟

پدرم افسر ارتش بود. در انتهای خاک روسیه، نزدیک ژاپن شهری است به نام «ایمان» که من در آن جا به دنیا آمدم. بعد آمدیم به حومه مسکو و در نهایت در شهر «ولگوگراد» زندگی کردیم که مادرم هنوز هم آنجا زندگی می کند. در خارکف، مهندسی هوا فضا خواندم و برای کار به کیف رفتم. الان من و خانواده ام در دو کشور مختلف زندگی می کنیم، یعنی پس از فروپاشی روسیه بزرگ، من الان در اوکراین هستم. زمانی که درس مهندسی هوا فضا می خواندم، هواپیمایی داشتند می ساختند به نام آنتونف که نامش متعلق به مسئول پروژه بود. سه سال روی آن هواپیما کار کردیم. در آن زمان من روی طراحی آن کار می کردم. بعد از سه سال هواپیما را ول کردم و آمدم سراغ کارتون. وقتی روی آن هواپیما کار می کردم یک سازنده بودم و به نظرم کارتون هم یک نوع سازندگی است، هر چند که در هر دو جا این ذهن من بود که کار می کرد و عناصر را کنار هم می گذاشت.

چگونه با کارتون آشنا شدید و از کدام کارتونیست ها تاثیر گرفتید؟

من از ابتدا از آثار بسیاری از کارتونیست های روسی و اروپایی خوشم می آمد، ولی اولگ تسلر، سرگئی تونین و زلاتکوفسکی بودند که تاثیر زیادی روی من گذاشتند و از هر کدام از آن ها بخشی را وام گرفتم و کم کم سبک خودم را به وجود آوردم. من کارهای آن ها را در مجلات و روزنامه های مختلف می دیدم. شخصیت های آثار این سه کارتونیست روسی واقعا متفاوت از دیگران بود و من از هر کدام از این ها چیزی را برداشتم و به ذهنم منتقل کردم. مثل فلسفه زلاتکوفسکی و طنز قوی تسلر. هر یک از کارتون های من در واقع روایتی است که از جایی شروع می شود و به جایی خاتمه می یابد. در واقع، می گوید که در گذشته چه بوده و در آینده چه خواهد شد. خب، اولگ تسلر خیلی به من کمک کرد. او کمیک استریپ کار می کند و در چند قسمت یک داستانی را تعریف می کند و من این ها را دیدم. ولی کاری که کردم این بود که چند فریم را آوردم و در یک قسمت جمع کردم. خیلی دوست دارم تمام ماجراها را با هم جمع کنم. بخت یارم بود که توانستم با این  افراد آشنا بشوم و مثل یک گروه با هم کار کنیم. یک بار اولگ که در یک مجله معروف کار می کرد به من گفت: یوری، برای چی اصرار داری که آن مراحل و فریم ها را در یک قاب جمع کنی؟ تو می توانی آن ها را بیشتر کنی و پول بیشتری هم بگیری. به او گفتم: من کار برعکس را انجام می دهم.

سوژه و یا همان داستان های کارهایتان را از کجا پیدا می کنید؟

نمی دانم، من در کوچه و خیابان پرسه می زنم و در یک لحظه سوژه های خودشان می آیند.

خلاصه کردن یک داستان که باید در چند فریم کشیده شود در یک فریم، کار دشواری است و از عهده خیلی ها بر نمی آید. از سوی دیگر، انتقال مفاهیم در یک قاب بسیار مشکل تر است، هر چند تاثیر آن بر مخاطب بیشتر است. آیا از اول همین طور راحت کار می کردید؟

به مصداق یک ضرب المثل روسی، ما دوست داریم همیشه سخت ترین کارها را انجام بدهیم.

برای این که به این حد برسید، در مورد ادبیات و روایات داستانی نیز مطالعه داشته اید؟

بله، من به عنوان یک کارتونیست کتاب می خوانم، به ویژه به طنزهای کلاسیک و آثار کسانی مانند «گوگول» و «او . هنری» بسیار علاقمندم.

پس به عنوان یک کارتونیست روس باید جنگ و صلح تولستوی را خوانده باشید؟

بله و خواندن آن را به کارتونیست هایی که بخواهند برای جنگ یا صلح کارتونی بکشند توصیه می کنم.

شخصیت معمولا به واسطه حرکات، حرف زدن ها و لباس پوشیدنش شناخته می شود. شخصیت های آثار شما همگی دراماتیزه شده اند و با اینکه همگی شبیه هم هستند، هر یک احساس خاصی را به مخاطب منتقل می کنند. مثلا مرتاض واقعا مرتاض است و ژنرال، ژنرال. رخت شور هم همین طور، چگونه به اینجا رسیده اید؟

همان طور که گفتم من به خیابان ها و کوچه ها می روم و شخصیت های کارهایم را از میان مردم انتخاب می کنم. تا به حال هم شخصیت های زیادی را به همین شکل ساخته ام. اما گاهی که در خیابان کسی را می بینم که کار خاصی را انجام می دهد، به فکر فرو می روم که آیا در میان شخصیت هایی که تا کنون کار کرده ام، چنین فردی وجود دارد یا نه. مثلا، در کارهایم خیلی از شخصیت ها مثل کارتن خواب ها و بی خانمان ها زیاد استفاده کرده ام. اما روز اولی که تصمیم گرفتم یک کارتن خواب را بکشم نتوانستم، چون هم کار داشتم، هم خانه و هم درآمد. بنابراین نمی توانستم آن ها را عمیقا بفهمم. پس رفتم سراغ یکی از آن ها و دیدم که ناراحت است و دوست ندارد با مردم ارتباط داشته باشد و فشار روحی زیادی را تحمل می کند. با معاشرت بیشتر با این افراد بود که به شناخت کافی برای خلق شخصیت کارتن خواب های کارهایم رسیدم. به همین خاطر، هر جا می روم به آدم ها و کارهای شان دقت می کنم و آن حسی که روی کاغذ می آوردم حاصل برداشت های واقعی خودم است. به طور مثال، بعد از پایان تحصیلاتم در دانشگاه، دو سال در ارتش خدمت کردم و ژنرال ها و نظامیانی هم که در کارهایم وجود دارند محصول همان دوره است. در دوره سربازی از من خواستند که در ارتش بمانم و حتی می خواستند به من ترفیع بدهند. اما چون نمی خواستم ژنرال بشوم از ارتش آمدم بیرون. چون دوست نداشتم مردم به من بخندند. به هر حال، شخصیت های مورد علاقه ام همین مردم کوچه و خیابان هستند که با آن ها احساس نزدیکی بیشتری می کنم.

در شخصیت هایی که کار می کنید، یک آدم مرفه هم حضور دارد. آیا مسائل دولت کمونیستی باعث به وجود آمدن این شخصیت شده یا این شخصیت به طور طبیعی به وجود آمده است؟

این سمبل آدم هایی است که همه چیز را برای خود می خواهند و این کاری نیست که بخواهم به وسیله آن با سرمایه داری درگیر بشوم یا با سیاست کاری داشته باشم. این نوع آدم ها همیشه بوده اند، قبل از شوروی و بعد از شوروی و حتی در عصر حجر هم بوده اند. این نوع آدم ها همه چیز را برای خودشان می خواهند که البته علی رغم ظاهرشان، همیشه فقیرند!

با توجه به جنس سوژه های کارهایتان به نظر شما مباحث اومانیستی و انسان گرایانه در هنر کارتون چه جایگاهی دارد؟

اومانیسم یک جنبش هنری نو بود که قبل از رواج کارتون به شکل امروزی اش پدید آمد. کارتون بعدا از عناصر این جنبش بسیار تاثیر پذیرفت. اصولا انواعی از کارتون ها هست که صرفا می خنداند و برخی دیگر بیشتر حول مسائل اجتماعی می چرخد و به آدم های کوچه و خیابان می پردازد. من از این نوع کارتون و آدم ها بیشتر خوشم می آید و خودم را نزدیک تر به آن ها احساس می کنم. به هر حال، خوشحالم که دریافت ها و الهامات اومانیستی را در کارهای من پیدا کرده اید. علاوه بر این، به جنبشی معتقدم که باید پیرامون محبت انسان ها به یکدیگر به راه بیفتد و فعال شود. دوست دارم این جنبش در تمام جهان گسترش یابد و همه انسان ها را تحت الشعاع قرار دهد. من هم سعی می کنم عناصر این جنبش را به سهم خودم در کارهایم به کار گیرم.

همان طور که خودتان گفتید کارهای شما تنها شامل طنز صرف یا فکاهی نمی شود، بلکه فلسفه دارد و عمیق است. ازطرف دیگر به نظر می رسد که جنس طنز در آثار شما مخصوص طبقه متوسط جامعه است، ممکن است توضیح بدهید؟

من در کارهایم اصلا نگاه منفی ندارم. حتی در کارهایی که طنزی خیلی پایین دارند. به هر حال، این هم یک سبک طنز است و مثل انواع دیگری از جمله طنز سیاه، من می خواهم طنزی را بیان کنم که تمام مردم از آن سر در بیاورند. مانند یک شعر که آدمی که کم خوانده آن را می فهمد ولی آدمی که بیشتر خوانده بهتر می فهمدش.

حتی با نگاهی گذرا به کارهای شما می شود دید که در دوره های مختلف با سوژه های مختلف کار کرده اید، مثلا تعداد زیادی کار با موضوع کلاه و ارتباط آن با آدم های کارتن خواب دارید. یا آثار زیادی با موضوعات آشپزی، رختشویی، زندانیان و مسائل مربوط به مرتاض ها، این شخصیت ها در آثار شما ناخودآگاه تبدیل به سمبل شده اند. آیا این شخصیت های سمبولیک محصول زیاد کار کردن بودند و یا از اول با هدف سمبول سازی آن ها را خلق کردید؟

هر کارتونیستی در طول زندگی اش نسبت به آنچه می بیند، سعی می کند کاری انجام دهد و کارتونی بکشد. من هم با شخصیت هایی که می توانستم حرفی بزنم کار کرده ام. از طرف دیگر همیشه سعی داشته ام تا شخصیت هایم سمبل یا نماد یک گروه یا دسته اجتماعی باشد، تا معرف شخص خاصی. اما همان روز که ژنرال را  کشیده ام، آشپز و مرغ اش را هم می کشیدم، آدم های کلاه دراز را هم می کشیدم و اینجور نبود که یک ماه آدم های کلاه دراز را بکشم و ماه بعد ژنرال ها را بکشم. یا اینکه سوژه هایم دوره های خاصی داشته باشند. شاید دلیل این حرف شما به این خاطر بوده که نمی توانستید از نظر زمانی آثارم را دنبال کنید. به هر حال، هر کارتونیستی معمولا با موضوعات روز جامعه اش آثارش را تولید می کند. کارهای من هم برگرفته از جامعه خودم است که در طول زمان به شکل مجموعه هایی درآمده است. این مجموعه ها حالا پس از چندین سال کار کردن زیاد شده اند و همه آن ها را همه ندیده اند. مثلا مطمئن هستم که شما مجموعه آدم برفی های مرا ندیده اید، در صورتی که در کشور خودم آن ها بسیار معروف اند. یا مثلا کارهایم در مورد جنگ. البته من خوشبختانه تاکنون در جنگی شرکت نکرده ام ولی پدرم در جنگ مجروح شده بود. او در جنگ جهانی دوم سی و یک ساله بود و در آن شرکت داشت. دو تا پدربزرگ هایم هم در جنگ کشته شدند و آثار این وقایع هم در من وجود داشته و من آثار زیادی را با این موضوعات کشیده ام. یا مثلا موقعی که فقر و بی غذایی بود، من در موردش زیاد کار می کردم.

برای ما در مورد مجموعه آدم برفی ها بیشتر توضیح می دهید؟

نام مجموعه کارهای آدم برفی را «عصر سرما» گذاشته ام. به نظر من آدم برفی سمبل انسان معاصر است. در این آدم برفی یک روح وجود دارد که وقتی آب می شود از کالبدش خارج می شود. دقیقا مثل انسان است که به دنیا می آید و بعد هم از دنیا می رود. در این کارهای آدم برفی شما بیشتر تراژدی می بینید، زیرا که یک آدم می آید آن را می سازد و کلی خوشحالی می کند و بعد ولش می کند می رود دنبال کارش و آدم برفی تنها می ماند. به نظر من این یک تراژدی بزرگ است.

تا به حال چند تا کارتون کشیدید و آیا هنوز هم کار می کنید؟ این اواخر کارهای آرشیوی زیادی از شما دیده ام که قبلا چاپ شده و دوباره به جشنواره ها ارائه می کنید، چرا؟

کارتون هایم را هیچ وقت نشمرده ام، ولی اگر بخواهم مجموعه ای از آثارم را به دیوار نصب کنم، فکر می کنم که چیزی حدود 30 هزار تایی بشود. این حقیقت دارد که من خیلی از بایگانی ام کار بر می دارم، ولی هنوز موضوع های زیادی در ذهنم هست که نشده روی کاغذ بیاورم. من در طول یک ماه هم حدود 20 کارتون می کشم. البته نمی توانم بگویم همه اش کارتون خالص است، اما هنوز هم کار می کنم. به هر حال، واقعا از توجهی که به کارهایم داشته اید، تشکر می کنم.                

علی هاشمی شهرکی/ بهزاد ریاضی                                         

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 15:4  توسط ایران کارتون | 

اکثر قریب به اتفاق ما بسیار راغبیم، تا از سیمای دوستان و آشنایان خود طرحی هر چند ساده بکشیم، اما کمتر اتفاق می افتد تا از نتیجه کار خود خرسند و راضی باشیم. اختلاف طرح و چهره باعث می شود تا سوژه به زبان آمده و بگوید: «فکر نمی کنم زیاد به هم شبیه باشیم!» آنچه را که شما به عنوان یک طراح و کاریکاتوریست می بایست به آن توجه داشته باشید، این است که در واقع هیچ طرحی را نمی توان یافت که دقیقا همانند مدل خود باشد، مخصوصا هنگامی که نام هنر کاریکاتور در میان باشد.
گواه این مدعی را می توان در طرح چهره «کلارک گیبل» یافت. در این تصویر مسلما طرح کلارک گیبل به طور صد در صد منتقل کننده سیمای حقیقی هنرمند نیست، قطعا و یقینا وی فاقد چنین گوشهای بزرگی است. حال تصور کنید در مورد طرحهای تخیلی، اگر قرار بر این بود که برای هر یک از آنها شخصیتی زنده نیز وجود می داشت، روابط انسانی تا چه اندازه سست و متزلزل می شد. چنانچه شخصیتهای کاریکاتوری در کنار شما زندگی می کردند فکر می کنید تا چه اندازه دچار وحشت و هراس می شدید. اصولا کاریکاتوریست در طرحهای خود، با رک گویی بسیار حشر و نشر دارد. به همین خاطر نباید با واکنش منفی دیگران زود میدان را خالی کند. اگر عکس العمل دوستان نسبت به طرحتان، مخالف عقیده شخصی شما بود، پسندیده نیست که روابط دوستانه خود را به خاطر چنین اظهار عقیده ای در خطر اضمحلال قرار دهید.
افراد را به شکلهای متفاوتی می توان دید و نشان داد. هنگامی که چند کاریکاتوریست با روش و طرز کار مشابه، یک الگو را به عنوان مدل خود قرار می دهند، غیرممکن است که نتایج کار یکسان باشد چرا که دید هنری هر هنرمند مختص خود او است. زوایای انتخابی او چون حسی است، به هیچ عنوان نمی توان مشابهی برای آن یافت.
طراحان برای انتخاب الگوی خود نکات بسیاری را مورد توجه قرار می دهند. خصوصیات ویژه و منحصر به فرد، از عواملی است که باعث می شود سوژه برای اجرا انتخاب شود. من به عنوان الگو همسرم را انتخاب کردم. او چهره ای خندان و عاری از غرور و تکبر دارد. تصویر (1) مجموعه طرحهایی است که از چهره او کشیده ام بتی با داشتن صورتی تقریبا کشیده و موهایی انبوه، سیمایی غیرمعمول دارد. خطوط تیره زیر چشمانش برجستگی استخوانهای گونه اش را بیشتر نشان می دهد. تمامی اینها با دهانی بزرگ تکمیل شده است. در چند طرحی که از او کشیده ام شخصیتهای مختلفی از او را به زیر ذره بین برده ام. در هر یک با تاکید به خصوصیتی خاص، سعی کرده ام روح و شخصیتی جداگانه به او نسبت دهم. از کار هم نتیجه مطلوب را گرفته ام. در یک نظرخواهی اولین طرحم از سمت چپ و پایین توانست نظر مثبت ناظران را به خود جلب کند. با انجام چنین مشقی شما نیز می توانید به مهارتی در ترسیم طرحهای کاریکاتوری دست یابید. در ادامه مقاله برای کاملتر شدن درسهای آموزشی خود به سراغ دیگر اعضاء بدن می رویم و با نحوه طرح آنها آشنا می شویم.
تعدادی از دوستان عقیده دارند که می بایستی در طرحهای همسرم حرکتهای دستان او را هم اضافه می کردم چرا که عقیده دارند دستهای او خود معرف شخصیتش هستند. طراحی این عضو بدن، مستلزم رعایت مواردی است که می بایست به آنها توجه شود. دستها بر خلاف آنچه به نظر می رسند، دارای خصوصیات جالبی اند. طول آنها از نوک انگشتان تا مچ دست حدودا با طول صورت (محور عمودی) صاحب دست برابر است. اگر به نظرتان بزرگتر از آن می آید می توانید با قرار دادن کف دستتان روی صورت آن را آزمایش کنید! چنانچه انتهای دست خود را بر روی چانه تکیه دهید خواهید دید که نوک انگشتان به محل رویش موهایتان خواهد رسید. هر کسی می داند که کشیدن دست به مراتب مشکلتر از دیگر اعضاء بدن است و یقینا دلیل آن شکل فیزیکی و پیچیده دست، حالت و فرم مخالف انگشت شست یا دیگر انگشتان و تغییر دائمی مقیاسهای بخشهای مختلف انگشتان است.

به همین دلایل طراح مجبور است برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب و قابل قبول، تمامی آنها را به دقت زیر نظر داشته باشد. مبتدیان ترجیح می دهند جهت سهولت کار، یک دست را با خطوط غیرمستقیم و با پیچ و خم فراوان نشان دهند. برای این که این ضعف را از بین برده باشیم مدل ساده ای را ارائه می دهیم تا اولا با ساختمان آن بیشتر آشنا شده و ثانیا بتوانیم آموزش کار را نیز بهتر پی بگیریم. این مدل در تصویر (2) (اولین طرح از سمت چپ) جای گرفته است. این طرح می تواند متعلق به هر دو دست باشد. دست راستی که ناظر از بالا به آن نگاه می کند یا دست چپی که که ناظر از طرف پایین و به کف دست نگاه می کند. خطوط نقطه چین طرح معرف محل تلاقی انگشتان با کف دستند. حال کار را شروع می کنیم. برای رسم یک دست زیبا و اقناع کننده، شما می بایست لولای شست (دومین طرح در ردیف بالا) را نادیده گرفته و خطوط نقطه چین را حذف کنید. ناخن شست را بکشید. اکنون می توان گفت که کار تقریبا تمام شده است و تنها باید انگشتان دیگر را به آن اضافه کنید. انگشت نشانه، همانی است که با خط پر رنگ کشیده شده است. انگشت میانی همان فرم انگشت نشانه را دارد و تنها تفاوت، کمی بلندتر بودن آن است و بالاخره انگشتهای انگشتری و کوچک که به دنبال هم آمده و یکی از دیگری کوچکتر است. اگر می خواهید طرح دست یک زن را پیاده کنید، تنها کافی است دست را کمی ظریفتر و نوک انگشتان را نیز تمیزتر رسم کنید (آخرین طرح از ردیف بالا).
در ردیف پایین دو حالت یک دست راست آمده است. در یکی، کف دست به سمت بالا و در دیگری کف دست به سمت پایین متمایل شده است. در حالت اول انگشتان به سمت بالا حرکت داشته و در دیگری به سمت پایین افتاده اند. در مورد دست چپ نیز مشکلی وجود ندارد چرا که در آن عینا مانند دست راست عمل می شود و تنها اختلاف این است که عکس الگوی دست راست است.

الگوی ارائه شده مدل بسیار سودمندی است که من آن را به عنوان یک حالت مطلق معرفی نمی کنم. در میان حالتهای مختلف یک دست، این معمولی ترین و قابل انعطاف ترین آنها است. اما جدا از نکاتی که به آنها اشاره شد عناصر مهم دیگری نیز وجود دارند که در ایجاد یک کار خوب و کامل نقش مهمی را ایفا می کنند. یکی از این عناصر که بندرت در کتابهای تعلیم نقاشی به آن توجه می شود، مچ دست می باشد، که در سلسله مطالب خود به تفصیل به آن اشاره خواهیم کرد. در ردیف بالای تصویر (3) مدلهای ما تنها با داشتن اندک تفاوتی ظاهر شده اند. این اختلاف در شکل و فرم مچ دستها نمود پیدا کرده است دقیق تر بگوییم اختلاف، در گوناگون بودن زاویه بین دست و بازو در هر یک از الگوهاست. ملاحظه می کنید که با تغییر اندکی در زاویه چه اختلاف شگرفی ایجاد می شود. با کمی دقت می توانیم مفاهیم هر یک را دریابیم.
در ردیف دوم، تصویر دو جفت دست طراحی شده که می تواند الگوی خوبی برای تمرین شما باشد. هر کدام از آنها می تواند معنای بی یاوری، دعا و نیایش یا تفکر را تداعی کند. اما شما به عنوان یک هنرجو وظیفه دارید، فکر و ابتکار خود را در این نمونه ها ادغام کنید، تا فعالیتتان تقلید از دیگران معنا نشود. به عنوان مثال می توانید مدادی را جایگزین چوب سیگار کنید یا این که گل رزی را با لیوان عوض کنید و صدها مورد دیگر که با کمی تفکر می توانید آنها را روی کاغذ پیاده کنید.
اما پیش از این که تمرین جدی خود را شروع کنید، پیشنهاد می کنم که به تصویر (4) توجه کنید. در این تصویر سعی کرده ام به نکات ریز دست و ساختار مفاصل موجود در انگشتان بپردازم. پیکانهای موجود بر روی اولین دست محل مفاصل را نشان می دهند. در هر یک از انگشتان (به استثناء شست) طول بندهای اول و دوم حدودا برابر با 2/2 بندی است که به کف دست متصل شده است. این نکته زمانی ملموس تر است که با آناتومی انگشتان سر و کار داشته باشید. اما موردی که باید به آن توجه داشت این است که به دلیل ترکیب و فرم خاص بندهای انگشتان، طول هر یک از بندها در زیر انگشتان برابر با دیگر بندهاست. درست همانطور که در طرح دوم نشان داده شده است.
سیر طرحهای این تصویر، مراحل تبدیل شدن یک دست باز را به یک مشت گره کرده نشان می دهند. این الگوها می توانند به خوبی یاور شما در طراحی وضعیتهای مختلف یک دست باشند. به طور طبیعی یک دست به هنگام بسته شدن مراحلی را طی می کند که به آنها اشاره می کنیم. ابتدا انگشت کوچک در کف دست جای می گیرد، پس از آن انگشت انگشتری و به دنبال آن انگشت میانی و نهایتا انگشت نشانه در کف دست جای می گیرد. آزمایش کنید دست خود را به طور عادی ولی آرام ببندید. جالب بود، اینطور نیست؟ شاید قبلا توجهی نکرده بودید. خوب، اگر موافقید به کار خود بازگردیم. قلم را بردارید و یک سری از حرکت انگشتان (از گشایش تا بسته شدن کامل) را بکشید. هنگامی که چنین طرحهایی را با حالات و زوایای مختلف مچ ادغام کنید، خواهید دید. مجموعه عظیمی از طرحهای احتمالی را در اختیار دارید. برای شروع کار، آخرین دست از ردیف بالایی را در نظر بگیرید و سعی کنید که آن را به زوایای مختلف به مچ متصل کنید. اما شاید سختی کار شما را وسوسه کند تا ادامه کار را رها کرده و طراحی را کنار بگذارید. اما من نویسنده به عنوان یک هنرمند با سابقه به شما اطمینان می دهم هنگامی که از زحمات خود نتیجه مطلوب را کسب کنید، تمامی زحمات گذشته از یادتان رفته و دیگر به چنین الگوهایی نیز اکتفا نخواهید کرد.

نکته ای را که نباید آن را از نظر دور داشت این است طراح مایل نیست تمامی ریزه کاری های یک دست را کاملا انتقال دهد چرا که نتیجه، طرحی شلوغ خواهد بود که کمتر کسی آن را می پسندد. حتی گاه هنرمند با ذوق، قسمتی از دست را آگاهانه حذف می کند تا بتواند ابداعی را در هنر خود ایجاد کرده باشد. تحولاتی از این دست بارها در طول تاریخ هنر نقاشی محسوب می شود. آیا تا به حال به دستهای شخصیتهای فیلمهای انیمیشن والت دیسنی دقت کرده اید. آنها یک انگشت کمتر دارند. دقیقا همینطور است دست تنها از سه انگشت و یک شست تشکیل شده است. هنرمند، انقلاب هنری خود را با معرفی «میکی ماس»، موش کوچولو و محبوب بچه ها آغاز کرد. اکنون می بینیم که از این نوآوری حتی در نمایشهای کمیک نیز بهره گرفته می شود. برای آشنایی بیشتر شما با این پدیده تصویر (5) را ارائه داده ایم. در ردیف بالایی تصویر، مراحل بسته شدن یک دست کارتونی بامزه را می بینیم. ابتدا شست حرکت خود را آغاز می کند و به دنبال آن انگشت کوچک و در آخر با بسته شدن دو انگشت دیگر، یک مشت گره کرده ایجاد می شود. در این مثال ما لیوانی کاغذی را درون دست او قرار داده¬ ایم شما برای تنوع هم که شده، می توانید آن را با چیز دیگری جایگزین کنید. در ردیف دوم و سوم تصویر طرح یک دست انسان (پنج انگشتی) را کشیده ام تا بتوانید حرکات و فرم آن را با دست سه انگشتی مقایسه کنید. در اکثر حرکات یک دست پنج انگشتی می بینیم که انگشت میانی گرایش محسوسی دارد تا به صورت جفت در کنار انگشت انگشتری یا انگشت نشانه قرار بگیرد (اولین طرح از ردیف دوم) به گفته دیگر معمولا دو انگشت مانند یک انگشت بزرگ عمل می کنند که یکی از آنها یقینا انگشت میانی خواهد بود. در ردیف سوم نیز طرح یک دست راست را می بینید که وضعیت دست را به هنگام فشردن شیء نشان می دهد.

در تصویر (6) مجموعه طرحهایی را می بینیم که اکثر قریب به اتفاق آنها نمی توانند معرف یک دست حقیقی و انسانی باشند. از این دست طرحها، بیشتر فیلمهای انیمیشن بهره گرفته می شود. آنها اگر چه به سادگی کشیده می شوند، یقینا هنر و ذوق هنرمند را در خود نهفته دارند.

نوشته: جان ادکینز ریچاردسون
ترجمه: محمدجعفر صباغی خسروی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 15:28  توسط ایران کارتون | 

زمانی که از تکرار به عنوان یک روش ایده یابی یاد می کنیم، باید در نظر داشته باشیم که با نوعی از کمیت روبروایم. کمیتی که می تواند از طریق تکرار عناصر حاصل آید. «آیا بیشتر از آنچه که هست، میسر است؟» نخستین پرسشی است که شما را در مسیر درست ایده یابی هدایت می کند. اما واژه بیشتر که خود حاصل تکرار است در برگیرنده چه موقعیتهایی خواهد بود؟
در این درس بر آنیم تا موقعیتهای  پیش آمده را همراه با مثالهای مناسب برای شما مطرح سازیم و به توضیح آنها بپردازیم. اما باید یادآور شویم که تکرار غالبا به تنهایی نمی تواند موقعیتهای مورد نیاز کاریکاتور را به ارمغان آورد. به عنوان مثال، شمارش پی در پی اعداد هیچ گونه عکس العمل خاصی را در کسی ایجاد نمی کند. حتی این تکرار یکنواخت می تواند نوعی کسالت را نیز به دنبال داشته باشد. زندگی روزمره از آن جهت کسالت آور می شود که تکرار به صورت موریانه ای سمج به جانش می افتد و آن را پوچ و توخالی می سازد. و این همان چیزی است که کاریکاتور با آن سر ستیز دارد.
ولی براستی تکرار باید دارای چه ویژگیهایی باشد که بتواند طرح را در موقعیتهای کمیک قرار دهد؟ برای پاسخ به این پرسش به مثال شمارش اعداد بر می گردیم: تکرار منظم در شمارش اعداد نوعی امکان پیش بینی و حدس عدد بعدی را برای ما به وجود می آورد. بنابراین قابلیت پیش بینی عناصر کمی، به ایجاد موقعیتهای کمیک نمی انجامد. حال اگر عاملی را برای ایجاد واکنشی غلط در این سیستم قابل پیش بینی وارد سازیم، در حقیقت بر احساس بیننده خدشه وارد ساخته به نوعی با احساس فرد بازی کرده ایم که حاصل آن ایجاد خنده و تعجب در بیننده خواهد بود.
برای اینکه در درس حاضر تکرار یا عمل را به صورت بهتری به شما بیاموزیم، مانند درسهای گشته نمونه ای از آثار برجسته کاریکاتور را در اینجا می آوریم بر خلاف درسهای پیشین این بار سه طرح از کاریکاتوریست مشهور آرژانتینی موردیلو ارائه می دهیم و بحث خود را پیرامون چگونگی کاربرد تکرار در هر یک از آنها را پی می گیریم.
تصویر (1) از انواع کاریکاتورهای چند قسمتی است که از آن تحت عنوان «کارتون استریپ« یاد می شود. اولین طرح، مرد کلاه به سری را در حال نگریستن به آسمان نشان می دهد. کمی بعد دو نفر کنجکاوانه به او نزدیک می شوند. در طرح دوم، آن دو نفر جستجوگرانه به آسمان خیره شده اند. گویی در پی دیدن چیزی هستند که مرد کلاه به سر به آن خیره شده است. از طرح سوم به بعد، موردیلو آدمهای زیادی را وارد صحنه می کند که همگی به آسمان خیره شده اند.

چنانچه با دقت به سه تصویر اولیه طرح نگاه کنیم درمی¬ یابیم که موردیلو سعی داشته با ورود هر فرد به درون تصویر و همچنین با تکرار این عمل اولا ذهن بیننده را به سوی نوعی از یکنواختی که حاصل تکرار است سوق دهد. ثانیا نوعی احساس تعلیق در بیننده ایجاد کند و ثالثا او را متقاعد سازد که در آسمان باید واقعه ای رخ داده باشد. به عبارت دیگر، بیننده را نیز در سردرگمی افرادی که به آسمان می نگرند، شریک ساخته است. اما در تصویر چهارم، با حادثه ای کاملا متفاوت با سه تصویر نخست روبروییم. این تصویر همان عاملی است که می تواند واکنش مغایر را در سیستم متقاعد شده بیننده وارد سازد. غالبا انعکاس این گونه واکنشها می تواند به صورت تعجب و یا خنده در چهره بیننده ظاهر شود که نه تنها در آسمان خبری نبوده بلکه مرد کلاه به سر یک عروسک بیجان بیش نیست.
از نکات قابل توجه دیگر، اینکه موردیلو برای جلب توجه هر چه بیشتر بیننده به مرد کلاه به سر او را با خطوط هاشور از دیگران متمایز ساخته است. بدین ترتیب موردیلو به مرد کلاه به سر نوعی برتری بخشیده است تا بیشتر مورد توجه بیننده واقع شود. در ضمن توانسته است با این نوع برتری به وحدت بصری نیز دست یابد.
موضوع «انسان و جزیره» یکی از رایجترین مضامینی است که اکثر هنرمندان کاریکاتوریست با آن کلنجار رفته و هر یک به تناسب تواناییشان طرحی را با این مضمون پیش روی بینندگان قرار داده اند. حتما شما در این زمینه آثار زیادی را دیده اید. تصویر (2) از این گونه آثار است که موردیلو آن را به نمایش گذاشته است. او مردی را در جزیره ای کوچک نشان می دهد که نگران از غربت مرتب در یک دایره بسته به دور خود می چرخد آنچنان که آثار گامهای مرد رفته رفته بر زمین فرود می رود. این تکرار تا جایی پیش می رود که بیننده تنها سر مرد را آنگونه که در سومین مرحله تصویر نشان داده شده  است، می بیند. تا این مرحله موردیلو سعی دارد با تکرار تصاویر و نشان دادن گودی اغراق آمیز حاصل از گامهای مرد، بیننده را با نوعی یکتواختی روبرو سازد. اما در چهارمین مرحله با اتفاقی غیرقابل انتظار روبرو می شویم که یکنواختی کسالت بار مرد با فروریزی یکباره و ناگهانی زمین زیر پایش دگرگون شده و موقعیت جدیدی را برای او و بیننده به وجود می آورد. تاثیرات نمایشی این اتفاق ناگهانی در تصویر با اثرات خط سقوط و حرکت برگهای نخل نشان داده است در کنار یکنواختی سه تصویر پیشین تشدید شده است. به عبارت دیگر تکرار در این تصویر ضمن آنکه موجب القای تنهایی، دورافتادگی و یکنواختی ملال انگیز به بیننده می شود، آرامش لازم جهت فروریزی و طوفان بعدی را نیز در آن به وجود می آورد.
آوردن مثالی از سینما در این زمینه خالی از لطف نخواهد بود. نخستین سکانس فیلم «لورل و هاردی در جنگ» همانندی زیادی با تصویر (2) دارد. در این فیلم، با اینکه جنگ سالهاست تمام شده ولی لورل این سرباز وظیفه شناس! همچنان در حال نگهبانی است. او بیخبر از نشانه هایی که حاکی از پایان جنگ است، به رفت و برگشت تکراری و همیشگی خود ادامه می دهد. مسیر رفت و برگشت او بر اثر سالها نگهبانی به گودالی تبدیل می شود، یعنی همان اتفاقی که برای مرد در جزیره رخ داد. این مثال از آن جهت برای شما علاقمندان به کاریکاتور مطرح شد تا شما نزدیکی دو مقوله سینما بویژه سینمای کمدی و کاریکاتور را بیشتر دریابید.

در ابتدای بحث تکرار، یادآور شدیم که غالبا تکرار به تنهایی نمی تواند موقعیتیهای کمیک ایجاد کند. استفاده از واژه غالبا از آن روست که در برخی از موارد تکرار یک عمل نیز می تواند موجب پیدایش یک ایده شود. اما این تکرار چگونه می تواند جلوه و نمود خود را در طرح حفظ کند؟ تصویر (3) یکی دیگر از آثار موردیلو است. در این تصویر فردی سرگرم نگارش اعداد متفرقه ریاضی است ولی گویا نوشتن او تمامی ندارد. تکرار عمل نگارش موقعیتی کمیک را پیش روی ما قرار می دهد. در این تصویر، تکرار بیش از حد تصور صورت گرفته است و این همان چیزی است که ما از آن به عنوان اغراق یاد می کنیم ولی براستی چگونه است که کار این شخص ما را به  خنده وا میدارد. احتمالا توقعی که ما از یک فرد طبیعی انتظار داریم چیزی است که با استانداردهای ما قابل تطبیق به نظر می رسد. اگر این شخص به نگارش یک یاد و سطر بسنده می کرد، از نظر ما عمل قابل چشم پوشی تلقی می شد. ولی می بینیم که همچنان اعداد نامنظم و بی ربط را پشت سر هم ردیف می کند و باز هم قصد ادامه دارد. تکرار بی دلیل مرد ما را متقاعد می سازد که او باید از عقل سلیم برخوردار نباشد یا به عبارت دیگر او باید دیوانه باشد. ثابت شدن دیوانگی فرد می تواند موجب خنده بیننده شود اما عوامل دیگری نیز در طرح وجود دارند که می توانند موقعیت کمیک را تقویت کنند. بطور مثال تضاد شدیدی که بین انبوه اعداد نوشته شده با اشاره مامور تیمارستان وجود دارد، توانسته است موجب تقویت طنز تصویر شود. یا خود پیکره هایی که موردیلو برای اشخاص برگزیده است، ملاحت طرح او را دوچندان کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت 13:58  توسط ایران کارتون | 

کاریکاتور از این پس مبدل به یک حقیقت می شود. این، پیشگویی شارل فیلیپون (Charles Philipon) در نیمه اول سده نوزدهم بود. شارل فیلیپون موسس اولین روزنامه مصور فکاهی انتقادی و سیاسی در فرانسه بود.
در سال 1831 قوه ابتکار او در زمینه کاریکاتور، در حمله ای هجوآمیز به لویی فیلیپ پادشاه فرانسه جلوه گر شد. او با توجه به مفهوم گلابی که در فرهنگ اروپا سمبل حماقت به شمار می رفت و با توجه به اینکه آدم پخمه یا احمق، معنای دوم لغت گلابی Lapoire در فرانسه است. با زیرکی تمام از این نماد بهره گرفت و کاریکاتوری از چهره لویی فیلیپ را به شکل گلابی در نشریه کاریکاتور به چاپ رساند و به دلیل توهین به شخص شاه به دادگاه احضار شد.
فیلیپون در اقامه دعوای خود، یک سری کاریکاتور چهار قسمتی از چهره شاه را که تدریجا تبدیل به گلابی می شود به قضات دادگاه می نمایاند و خطاب به آنها می گوید: «در محدوده کاریکاتور ممکن است صورت یک انسان را گاه به یک گلابی و گاه به یک فرم دیگر شبیه دانست. آیا این طرح گلابی را که به چهره لویی فیلیپ شبیه است می توان محکوم نمود؟ و یا برعکس چهره شاه را به واسطه شباهت به گلابی باید محکوم کرد؟»
اما توجیهات او مانع از پرداخت جریمه 6000 فرانکی و بازداشت او به مدت شش ماه توسط دادگاه نشد.
این طرحهای 4 قسمتی با عنوان گلابی ها (Les Poires) در 17 ژانویه سال 1834 در نخستین صفحه نشریه «شاری واری» به چاپ رسید و چنان مورد نظر عموم قرار گرفت که به واسطه آنها فیلیپون به شهرت جهانی رسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 13:33  توسط ایران کارتون | 

رودنی پیک هنرمند کاریکاتوریست و استاد طراحی تصاویر ماهرانه بامزه است. او با شرکت های مشهوری مانند مجله اف اچ ام (FHM)، مجله تنیس، رسانه های گروهی بائر (Bauer)، گروه انتشاراتی میلر (Miller) و گروه سرگرمی کچفریز (Catchphrase) همکاری داشته است. به علاوه آثار فوق العاده رودنی پایک به رویداد مهم اینترنتی جهانی تبدیل شده است.
آیا کنجکاو هستید بدانید که او چگونه همه این کارها را انجام می دهد و اطلاعاتی در مورد روند کاری، ابزار کار و منابع کاری، زندگی شخصی و دفاع رسانه های اجتماعی از آثار وی به دست آورید به مصاحبه اختصاصی که با وی داشتیم توجه کنید. این مصاحبه صرفا برای خوانندگان فری پایک انجام شده است.
1 – از مصاحبه اختصاصی که با فری پایک دارید بسیار متشکریم! اجازه دهید از اول شروع کنیم، چگونه این طراحی های فوق العاده تاثیرگذار را شروع کردید؟
تا وقتی که به خاطر دارم هنر همواره بخشی از زندگی من بوده است. در تمام دوران کودکی و جوانی ام تا سال 1367 از ارتش بیرون آمدم همیشه دوست داشتم مانند سمبل دوران کودکی ام نورمن راک ول (Norman Rockwell) طراح شوم، اما از دیدن این حقیقت شوکه شدم که 16000 دلاری که از کار در نیروی دریایی پس انداز کرده بودم برای ورود به دانشکده هنر کافی نیست، به همین دلیل مجبور به کار در معاملات اتومبیل شدم. سال ها به دلیل امرار معاش خانواده و فرزندانم هنر را کنار گذاشتم. حدود 25 سال کارهای هنری را کنار گذاشتم و به همین دلیل عشق و علاقه ام به هنر را از دست داده بودم. تا سال های اخیر که این علاقه دوباره زنده شد. در فرودین 1389 به طور اتفاقی برای اولین بار در مسابقه فتوشاپ Freaking News.com و پس از آن در چند مسابقه فتوشاپ دیگر شرکت کردم و پی بردم که بالاخره مسیر درست زندگی ام را پیدا کرده ام. فتوشاپ و طراحی طنز فتومنیپیولیت همان کاری بود که من در تمام زندگی به دنبالش بودم.

2 – آیا می توانید روند کاری تان را برایمان شرح دهید و برخی از تکنیک ها را برایمان روشن کنید؟
می توانستم چیزهایی را ذکر کنم، اما واقعیت این است که هیچ روند کاری خاصی را دنبال نمی کنم. هر یک از طراحی ها و کاریکاتورهایم تجربی است و من با هر یک از آثارم تجربه تازه ای کسب می کنم، بنابراین تکنیک هر یک از آثارم با دیگری متفاوت است و به نسبت موضوع و هدفی که می خواهم بیان کنم تغییر می کند. اغلب آثارم آموزنده هستند و من در خلق هر یک از آثارم تکنیک متفاوتی را به کار می گیرم به همین دلیل فکر می کنم در این دنیای سرشار از هنر و هنرمند من هنوز یک کارآموز به حساب می آیم.

3 – تا پایان خلق یک اثر چگونه ترکیب های بامزه تان را اجرا می کنند؟  منابع کاری تان مانند بافت پوست، حیوانات و عناصر پیش زمینه را از کجا پیدا می کنید؟
خوب من آموزشی در زمینه فتوشاپ، کاریکاتور یا هنر ندیده ام به همین دلیل آثار را از طریق غریزه ام خلق می کنم. در واقع روند کاری مشخصی ندارم. هر یک از آثار هنری ام تجربه تازه ای برای من است و من همیشه در حال یادگیری تکنیک های جدید هستم. به طور کلی در مسیر کاری ام روش خاصی ندارم. حتی به ندرت با مفهوم کارم را شروع می کنم. وقتی چهره ای برایم جالب باشد شروع به کار می کنم، بدون این که مسیری را دنبال کنم می گذارم اثر هنری مسیر را برایم روشن کند. گاهی تصویر ساده است اما گاهی تصویر به قدری پیچیده می شود که برای کامل شدن چند روز کار می برد و من همیشه از دیدن نتیجه کارم متعجب می شوم.
هیچ وقت مطمئن نیستم که چه پیش می آید، اما گاهی در پایان کار تازه به سبک کاری ام پی می برم. به هر حال هر چه که هست خلق آثار هنری ام برای خودم هم راز است.
در مورد منابع کاری ام، مشتریانم همه منابع را در اختیار می گذارند. اما اگر مشتری نداشته باشم و بخواهم تمرینی کار کنم از کلکسیون تصاویری که در طول دو سال تهیه کرده ام استفاده می کنم. کلکسیون آثار را بررسی می کنم تا چهره ای توجهم را جلب کند و اغلب 6 یا 8 کاریکاتور تمرینی می کشم، اگر به نتیجه دلخواه نرسیدم دیگر آن را ادامه نمی دهم و سراغ کار دیگری می روم. و بار دیگر به سراغ کلکسیون تصاویرم می روم و تصویری که به من انگیزه دهد انتخاب می کنم. اگر انگیزه ای نباشد وقت تلف کردن است. به همین دلیل است که می گویم ترکیب، عناصر و پیش زمینه «راز بزرگی» هستند.

4 – آیا تا به حال خواسته اید به صورت اینترنتی طراحی طنز فتو منیولیت تدریس کنید؟
دوست دارم این کار را انجام دهم، اما می خواهم کاملا احساس کنم و مطمئن باشم که می توانم تدریس کنم. البته مرحله Webinar Cut را از طریق Retouch Pro Live در سایت گذاشته ام که در 3 ساعت اصول فتومنیپیولیت را نشان می دهد و آن را می توان از طریق سایت retouchpro.com/index.php?page=rprentals http:// www.
5 – چگونه ایده خلق کاریکاتورهای خنده دار را اجرا می کنید؟
در 90 درصد مواقع به خصوص اگر کاریکاتوری غیر سفارشی باشد فقط با موضوع کارم را شروع می کنم و مفهومی در ذهن ندارم. با همین روش سعی می کنم بهترین کار را خلق کنم. به تصویر اجازه می دهم مرا تا آخر راهنمایی کند و اغلب در آخر کار متعجب می شوم. اما اگر کاری به من سفارش شده باشد روند کاری کاملا متفاوت است، زیرا در بیشتر موارد مشتریان به دنبال مفهوم خاصی هستند و وظیفه من این است که آن چه را که در ذهن آنها است اجرا کنم و کار مورد نظر را به آنها تحویل دهم. برخی از مشتریانم از من ناامید می شوند بدین دلیل که دهها سئوال از آنها می پرسم تا به دیدگاه و نظرشان پی ببرم زیرا برای من مهم است که نظر آنها را بدانم و همان را اجرا کنم. به همین دلیل است که با پرسش هایم آنها را بمباران می کنم.
6 – سه کاریکاتورتان را که بهترین می دانید کدام است؟
سئوال جالبی است. اول از همه این که من بزرگترین منتقد آثارم هستم و خیلی هم سخت گیرم. به همین دلیل هیچ یک از آثارم از نظر خودم فوق العاده نیستند بدین دلیل که می دانم توانایی بهتر از اینها را دارم.
اما جالب اینجاست که اغلب کاریکاتورهایی که من کشیده ام و خیلی هم مردمی هستند چندان کار خارق العاده ای نیستند و من حتی یک هفته روی کامل کردن آنها وقت گذاشته ام. تا کنون محبوب ترین تصاویری که خلق کرده ام کاریکاتورهایی است که سریع و احمقانه کشیده ام مثلا کاریکاتور مستربین (Mr Bean). این کاریکاتور سمبلیک است و همه از آن خوششان آمده است و کشیدن آن برای من هم جالب، آرام بخش و از نظر روانی درمانگر بود.

7 – کدام هنرمند به شما انگیزه داده است؟
از زمانی که کارم را به طور جدی شروع کردم 18 ساعت در روز و هفته ای 7 روز کار می کنم. از وقتی که طراحی کاریکاتور توجه مرا جلب کرد شروع به بررسی آثار هنرمندانی مانند نورمن راک ول (Norman Rockwell)، سباستین کروگر (Sebastian Kruger)، مکس سائوکو (Max Sauco)، جیسون سیلر (Jason Seiler) دومینیک فیلیبرت (Dominic Philibert) و هنرمندان دیگر کردم تا توانستم فتومنیپیولیت رادر فتوشاپ و نقاشی دیجیتال یاد بگیرم. سال 1389 بود که آثار سباستین کروگر و جیسون سیلر را دیدم و تصمیم به کشیدن کاریکاتور گرفتم و این انگیزه ای تازه ای در من بود. کاریکاتورهای فتومنیپیولیت و طراحی توانست به سرعت شغل و حرفه کاری من شود و  تبدیل به هدف زندگی ام شد.
در واقع اولین سفارش کاری من از رسانه بائر برای 5 کاریکاتور برای چاپ در مجله اف اچ ام بود و پس از 8 ماه فتوشاپی در سال 1390 برگزار کردم.
8 – آثار شما بسیار محبوب هستند. به عقیده شما چه رازی آن را تا این حد محبوب و مردمی کرده است؟
به عقیده من رازی وجود ندارد، هیچ حقه و راز پنهانی در کاریکاتورهایم نیست. فقط عشق و هیجان درونی من در کارهایم تاثیر می گذارد و آن را مورد توجه می کند. در دو سال اخیر به قدری با علاقه و جدیت کار کرده ام که حرفه ام را به خوبی یاد گرفته ام. من روی خلق آثار اجتماعی ام وقت می گذارم و کاریکاتورهایم را تا جایی که می توانم در معرض دید عموم قرار می دهم. اما نمی توانم اطلاعاتی در اختیار شما قرار دهم که چرا آثارم محبوب و مورد علاقه مردم است. فکر می کنم شاید بدین دلیل است که مردم هر روز با آثار من در ارتباط هستند و آن را همان طور که هست قبول می کنند. هیچ دستور مخفی، ادعای سیاسی، مفهوم عمیق یا پیام پنهان در آن ها وجود ندارد. فقط کاریکاتورهایی بامزه و خنده دار هستند، نه چیز بیشتر.

9 – رسانه های اجتماعی چه نقشی در زندگی شما ایفا می کنند؟
من شرح حالی بیش از آن چه که در Google+profile می بینید، دارم. از 6 ماه پیش چیزی به آن اضافه نکرده ام. البته فکر می کنم بیش از این نمی توانستم اضافه کنم بدین دلیل که حدود 300 صفحه است و شما می توانید آن را در xeeme.com/rodneypike ببینید.
رسانه های اجتماعی ... فکر می کنم من خیلی دیر ارتباطم را با این رسانه ها شروع کردم. در ابتدا به اصرار دوستانم این ارتباط را شروع کردم. اول یک وبلاگ باز کردم که چند بازدید کننده داشتم، سپس در فیسبوک عضو شدم و توانستم در مدتی کوتاه دوستان بسیاری پیدا کنم. سپس وبلاگم را با Networked Blogs هماهنگ کردم که به طور اتوماتیک به صفحه فیسبوک ام ارسال می شود. فیسبوک توانسته به سرعت بازدید از آثارم را افزایش دهد، به همین دلیل تصمیم گرفتم در همه سایت های Portofilio، directory و Social media platform عضو شدم. و توانستم در گروه های مختلف وارد شوم. به همین دلیل  وقتی کاری را در وبلاگم می گذارم خود به خود وارد سایت های دیگر می شود. با گذشت زمان به امکانات این سایت ها پی بردم و از آن ها برای خلق آثار بیشتر استفاده کردم و به تدریج با Rss Feeds آشنا شدم و توانستم وبلاگهای ماهواره ای را پیدا کنم که وبلاگ های اصلی را راه اندازی می کرد و از این طریق آثارم را با اطمینان بیشتری ارسال کنم. بدین طریق توانستم به سرعت آثارم را به جهانیان نشان دهم.

نکته جالب اینجاست که رسانه ای اجتماعی بر روی آثار من کنترل دارد. پروفایل ها و وب سایت های من به صورت تصاعدی گسترش پیدا کرد. در سال اول وبلاگ من 710000 بیننده از 207 کشور داشت. من حدود 5000 دوست در فیسبوک دارم و 4700 صفحه طرفدار فیس بوک، 16000 طرفدار در Twitter، 3600 ارتباط Linked و اخیرا 15 میلیون طرفدار در Googleدر صفحه شخصی ام و چندین هزار در صفحه حرفه ای ام داشته ام. اکنون Google به تنهایی 80 درصد درآمد حرفه ای مرا ایجاد می کند.
آمار بیشتری وجود دارد که روز به روز در حال گسترش است. من واقعا نمی دانم کارهای بعدی ام چیست اما از زدن دکمه Twitter در وبلاگم و از این که می بینم در هر ثانیه از سراسر دنیا برایم پیام می آید واقعا لذت می برم. رسانه های اجتماعی توانسته مرا به جایی که می خواهم برساند.
در حقیقت من انتخابی ندارم. نوعی عدم کنترل است. به عقیده من رسانه های اجتماعی می تواند حرفه ای موفق به وجود آورد. می توان چهره های افراد مشهور را در آن دید. من در لیست تست Beta در Google عضو هستم و از هر فرصتی برای گسترش شبکه ارتباطی ام استفاده می کنم.نمی توانم به خوبی شرح دهم که ارتباط اجتماعی چه نقشی در حرفه من داشته و دارد، باید خودتان آن را تجربه کنید. درست مانند هیجانی رو به گسترش است و من برای دسترسی به بالاترین پیشرفت ها آماده ام.
منبع
برای دیدن گالری آثار اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 11:37  توسط ایران کارتون | 

رامبراند (1669 – 1609) در سال 1630، گراورهای طنزآمیزی از چهره خویش تهیه کرد. در این تصاویر کاریکاتورگونه، رامبراند تصاویر خود را در حال خنده و تفکری ساده لوحانه نشان داد. گرچه ممکن است اینچنین پنداشت که رامبراند، همچون لئوناردو داوینچی، تصور خاصی از کاریکاتور به معنی اخص کلمه را در ذهن نداشته است، با وجود این، از این گراورها می توان نوعی طنز تلخ را بیرون کشید.

رامبراند، به واسطه دید عمیق و فلسفی خود که نسبت به جهان پیرامون داشت، به بینشی عارفانه در تجسم حالات و روحیات انسانی دست یافت. وی اغلب در آثارش به داستانهای مذهبی در تاریکی و روشنایی های حزن انگیز و به نمایش چهره های فقیر، معیوب، بیمار و بدبخت روزگار خویش می پرداخت.
در میان تمام آثاری که از این هنرمند برجسته دوره باروک بجا مانده، این دو تصویر را می توان استثناء دانست استثناء از آن جهت که در میان انبوه آثار رامبراند، کمتر طرحی را می توان بدین شکل و با این خصوصیات دید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 10:42  توسط ایران کارتون | 

«تمامی چیزهایی که می توان در چهره بیسمارک دید» عنوان طرحی از آلفونس هکتور کلمب معروف به مولوش است که می توان آن را یکی از برجسته ترین آثار تاریخ هنر کاریکاتور دانست.
مولوش با جستجو در چهره بیسمارک صدراعظم شهیر رایش دوم آنچه را که می بیند در کاریکاتوری چند مرحله مقابل دیدگان ما قرار می دهد و در این استحاله تدریجی سیمای صدراعظم را به دلقک سیرک تبدیل می کند. این انتزاع بر مبنای مشابهت بین فرمهای ابروان، بینی، سبیل، و سر بیسمارک با دلقک حاصل شده بود.
سابقه فعالیت مولوش به عنوان کاریکاتوریست به اواخر قرن نوزدهم همزمان با جنگ پروس و فرانسه باز می گردد. اولین طراحیهای او در کیفر خواستی مصور علیه دولت وقت فرانسه و برداشتهایش از زندگی مردم در پاریس محاصره شده خلاصه می شد و از همین نخستین تلاشهای مولوش مشخص بود که وی را باید یک هنرمند سیاسی دانست. چهره پردازیهای کاریکاتوری او از سیاستمداران وقت فرانسه که در دو روزنامه سیاسی لکلیپس ولوگرلو به چاپ می رسید گواه دیگری است که علاقه شدید وی را به سیاست برای ما مشخص می کند. تعهد شورانگیز سیاسی وی حتی باعث شده بود نام مستعار مولوش که نام خدایی سریانی است که مردم فرزندان خود را پیش پای او قربانی می کردند، را برای خود برگزیند. با این همه شور سیاسی وی در اواخر قرن نوزدهم فروکش کرد. سال 1902 را می توان سال خداحافظی مولوش با هنر کاریکاتور دانست چرا که چهار سال بعد یعنی در 1906 او با توصیه رئیس جمهور وقت فرانسه مگنو به عنوان افسر تعلیمات عمومی برگزیده و سه سال بعد نیز دفتر زندگی وی بسته شد.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 16:33  توسط ایران کارتون |